تبليغاتX
حرفهای سبز
حرفهای سبز

خیلی ممنون از سحر خانم که این مطالب زیبا را ارسال کردن ؟

             

 

آنچه اهمیت دارد اینست كه زندگی از ما چه می خواهد، نه

 اینكه ما از زندگی چه انتظاری داریم. ما دیگر نباید درباره معنای زیستن

 پرسشی می كردیم، بلكه باید در مورد خودمان بعنوان كسانی كه مورد

 بازخواست زندگی قرار گرفته اند، می اندیشیم.پاسخی كه ما می دادیم

 نباید با واژه و اندیشه می بود، بلكه با كردار راستین و به رفتاری راستین

 جلوه می كرد. زیرا زندگی نهایتا به معنای مسئول بودن برای یافتن پاسخ

 راستین به دشواریها و مشكلات آن و انجام وظایفی است كه پیوسته فرا

راه هر فردی قرار می گیرد.

 زندگی یعنی دست یافتن به هدفی از راه خلاقیت فعال.

آنچه انسان لازم دارد تعادل و بی تنشی نیست، بلكه كوششی است كه

در راه رسیدن به هدفی شایسته درگیر آن می شود. آنچه انسان بدان نیاز

دارد، تنها رهایی و دفع "تنش"  نیست كه بهر قیمتی شده در صدد انجام

آن برآید، بلكه پاسخ به " معنی " بالقوه ای است، كه در انتظار تحقق یافتن

او را به سوی خود فرا می خواند.

 چنان زندگی كن كه گویی بار دومی است كه به دنیا آمده ای و اینك در

حال انجام خطاهایی هستی كه در زندگی نخست مرتكب شده بودی.

 معنی حقیقی زندگی را در جهان پیرامون و گرداگرد خود باید یافت، نه در

جهان درون و ذهن و روان خود.

 میل جنسی آنجایی جایز و حتی مقدس است كه حامل و ناقل عشق

باشد. بنابراین عشق تنها اثر جنبی چنین میل جنسی نیست، بلكه میل

جنسی شیوه ای است برای ابراز نهایت همدمی و تعارضی كه عشق

طالب آن است.

 یادداشتهایی از كتاب " انسان در جستجوی معنا" اثر ویكتور فرانكل                                         

كسی كه چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت




+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:23  توسط sirwan
 

با تشکر از مرجان که لطف کردن این داستان اموزنده را ارسال کردن

                                                                

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود اون برای امرار

 معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به

من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن

 بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم روز بعد یكی از

همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت ایی یی یی .. مامان تو فقط یك چشم داره فقط دلم میخواست

یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو .. كاش مادرم یه جوری گم و گور

میشد... روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو بخندونی و خوشحال كنی چرا نمیمیری ؟ اون هیچ

 جوابی نداد.... حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون

نداسته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج كردم ،

واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود

دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم

بی خبر سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا!

همین حالا اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد

فورا رفت واز نظر ناپدید شد . یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن

تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . بعد از

مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی . همسایه ها گفتن كه اون مرده

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به

من ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و

بچه ها تو ترسوندم ، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممكنه كه نتونم از

جام بلند شم كه بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی

متاسفم آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی به عنوان

 یك مادر نمییتونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم بنابراین مال خودم رو دادم

به تو برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه با

همه عشق و علاقه من به تو مادرت




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:35  توسط sirwan
 

با تشكر از شادي خانم نه اين جملات زيبا را ارسال كردند

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت اورد ديوانه هيچ نداشت و

گريست (گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد) اما هيچکس ندانست

که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق


 اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشكنه و میره . دومین کسی

 رو که دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر

میشکنه و میزاره میره . بعدش میای دیگه هیچ چیز واست مهم نیست

 و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست

دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو

 میشكنی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی

دیگه…..اینطوریه که دل همه آدما میشکنه و عشقی وجود نخواهد

داشت




+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:50  توسط sirwan
 

این هم یه جمله زیبا از دریا

 در کلبه ی کوچک قلبم برایت مرکبی از غرور و محبت مهیا می کنم تا تکسوار ساحل دریای بی انتهای عشقم گردی . اگر رفتی و مقصد گمشده رانیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به کلبه ی کوچک قلبم باز گردی

 


ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم




+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:43  توسط sirwan
 

کوه بلندي بود


کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد . جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت
.


 


توهماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال  رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:30  توسط sirwan
 

طرح پرچم ایران از زمان كورش كبیر تا به امروز


 


 


 

 


 


 


پرچم زمان كورورش كبیر( 559سال پیش ازمیلاد)

flag_cyrus.jpg


 


Kaviani Awl
درفش كاویانی


derashe_kaviani.jpg


 


Tahmaseb King Ages
پرچم در دوره شاه طهماسب


flag_shah tahmasb.jpg


 


Safee 2nd King Ages
دوره شاه صفی دوم


flag_shah_safi.jpg


 


Ali Gholi King Ages
دوره علیقلی شاه عادل


flag_ali_qoli.jpg


 


Mohammad Ghajar King Ages
دوره محمدشاه قاجار


mahamad_shah.jpg


 


Naser Shah King Ages
دوره ناصرالدین شاه


naseredin_shah.jpg


 


Rezakhan King Ages
دوره رضاخان وپسرش


X


 


 


Now…
دوره فعلی


flag_after.jpg




+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:31  توسط sirwan
 

ضعيف نواز باش تا همه جا محترم باشي

61**در تخمين وزن افراد يا سن افراد بزرگسال كمتر از حدست را به زبان آور.

62**اگر كارهاي حياط يا باغچه را به كودكي واگذار كردي بيشتر از عرف به او دستمزد بده.

63**وقتي دوستي به كمك احتياج دارد قبل ازآن كه او درخواستي كند به ياري اش بشتاب.

64**هميشه يك گالن خالي بنزين در صندوق عقب اتومبيل داشته باش.

65**با تقوا وخوبي مي توان سعادت را خريد.

66**ضعيف نواز باش تا همه جا محترم باشي .

67**عفو كردن خطا ،انتقام ملايمي است.

68**بهترين انتقام ها فراموشي و بخشش است.

69**اگر احساس سعادت و شادي كنيد جز نشاط وخوشبختي بهرهاي نخواهيد برد.

70**با ذهنيت + ميتوانيد به خواسته خود برسيد به شرط آنكه اين توانايي خود را باور داشته باشيد




+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:41  توسط sirwan
 

از هيچ هديه اي انتقاد نكن.

**همراه هرنماز يك نماز قضا هم بخوان.

52**هر گاه در جائي مهمان شدي به هيچ عنوان از غذا"نوشيدني يا پذيرائي شكايت نكن.

53**از هيچ هديه اي انتقاد نكن.

54**از انجمن دانشكده ات حمايت كن.

55**از فرزندانت بخواه كه سهم وظايف خود رادر خانه به انجام برسانند.

56**هيچ عزيزي را در حال عصبانيت ترك نكن.

57**هرگاه در مورد چيزي ترديد داشتي لبخند بزن.

58**هميشه در نماز جمعه شركت كن.

59**در تخمين حقوق افراد چيزي بيشتر از آنچه حدس ميزني به زبان آور.

60**نماز شب را ترك نكن.




+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:32  توسط sirwan
 

به جاي خوب فكر كردن " فكر خوب بكنيد

41**در مقابل عبارت "خواهي نشوي رسوا هم رنگ جماعت شو" شعر راه كم گذر رابرت  فراست را به ياد آور .

42**وقتي در مسير عاري از ازدحام قدم گذاشتي بدان كه سرزنش گريبانت را مي گيرد ليكن با صبرو استواري  همراه عمل شو و به اميد روزي باش كه آنان خود تورا بستايند.

43**حتي اگر  راهي را كه اغلب آن را در پيش مي گيرند با ذهنيت و سطح فكر خويش هماهنگ نديدي به دنبال راهي رو كه  خود را در آن توانا مي بيني.  

44**بكوشيد در روابط تان از داوري دست بشوئيد.

45**در رابطه با پيشرفتن در مسير ايده ال خويش به نداي درونتان گوش فرا دهيد .

46**به جاي خوب فكر كردن " فكر خوب بكنيد .

47**زنبور عسل كوشا از گل هاي تلخ هم عسل جمع مي كند.   "ماكسيم بانداويچ "

48**كار عشق تجسم يافته است .كار عبادت است .

49**هر روزي تونستي روزه بگير.

50**به ياد داشته باش كه طرز فكر اشتباه به از دست دادن چيزهاي بسياري منجر مي شود.




+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:14  توسط sirwan
 

با صبر و حوصله بي قراري هايت را درمان كن

**با صبر و حوصله بي قراري هايت را درمان كن.

32**واژه هايي مثل "خود كم بيني " "حقارت "و....را از رسميت بينداز.

33**هميشه جوري زندگي كن كه تو را با افكار،"رفتار"وانديشه هاي مثبتت به  ياد آورند.

34**آنقدر با خدا مانوس باش كه حتي درجزيره اي  تنها هم احساس تنهايي نداشته باشي.

35**جوري  زندگي كن كه هميشه آماده مرگ باشي اما براي صد سال ديگه هم برنامه داشته باشي.

36**از شنيدن آواهاي ضعيف حتي (تكان خوردن بال هاي زنبور عسل)لذت ببر.

37**يكي از بزرگترين اهداف زندگي تربيت معنوي فرزندان است.

38**اصلي ترين نقطه ضعفت را بشناس وبه نقطه ي قوت تبديلش كن.

39**بزرگي بزرگان به دليل انتخاب راه كم گذر است.

40**همنوائي و عبور از راه پر گذر مانع بروز استعداد ها و خلاقيت است




+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:15  توسط sirwan
 

حتما این کارو بکن

31**با صبر و حوصله بي قراري هايت را درمان كن.

32**واژه هايي مثل "خود كم بيني " "حقارت "و....را از رسميت بينداز.

33**هميشه جوري زندگي كن كه تو را با افكار،"رفتار"وانديشه هاي مثبتت به  ياد آورند.

34**آنقدر با خدا مانوس باش كه حتي درجزيره اي  تنها هم احساس تنهايي نداشته باشي.

35**جوري  زندگي كن كه هميشه آماده مرگ باشي اما براي صد سال ديگه هم برنامه داشته باشي.




+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:6  توسط sirwan
 

با کمال تشکر از من بی ستاره

این جمله زیبا از من بی ستاره است

آنکه مي‌گويد دوستت مي دارم

خنياگر ِ غم‌گينيست

که آوازش را از دست داده است.


ای کاش عشق را

زبان ِ سخن بود




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 13:2  توسط sirwan
 

با کمال تشکر از نرگس

این جمله زیبا ازنرگس می باشد

به شیک پوشان بگوید اخرین لباسی شیکی که می پوشند کفن است پس این همه ناز چرا؟

 




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:51  توسط sirwan
 

**بادبادكها زماني بالا مي رن كه باد مخالف بياد .

**بادبادكها زماني بالا مي رن كه باد مخالف بياد .

22**يادت نره هميشه كسي اون بالا هست كه وقتي چشم اميد بهش مي دوزي آرومت ميكنه " از همه كس و همه كس بي نيازت مي كنه وبا معجزه هاش هيچ وقت تنهات نمي ذاره.

23**بهترين راه شاد زيستن  شاد كردن ديگران است.

24**لازمه رسيدن به هر هدف بزرگ تمركز كامل روي آن هدف است.

25**اهداف كوچك لازمه رسيدن به هدف نهايي است.

26**اون كه از رو بزرگيش روي هيچ كدوم از بنده هاشو زمين نميندازه اون مطمئن ترين كسيه كه هميشه هست و درخواست كمكمون رو رد نميكنه.

27**اگر از خدا چيزي رو خواستي نوع وشيوه و زمانش رو به خودش واگذار كه اون بهتر به صلاح بندش اگاهه.

28**در لحظه لحظه زندگيت بهار را جاي ده.

29**هر گاه خواستي از چيزي كه با التماس از خدا گرفتي انتقاد كني اون شبي رو به ياد آور كه به تضرع و زاري افتاده بودي و بدون براي خدا هيچي ساده تر از برگردوندنت به اون شب نيست.

30**با توكل به خدا و عزمي راسخ " چرخ هاي زندگي ات را به حركت در آور.




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:31  توسط sirwan
 

باسلام

1**زندگي رياضي است.شادي را ضرب كنيم ،خوبي راجمع ،بدي را كم ،دردها را تقسيم،نفرت را زير راديكال و عشق را به توان برسانيم.

2**براي خنده بايد فرصت ساخت نه منتظر فرصت بود.

3**در موسم رقص بنفشه بانسيم ونقش بستن رنگين كمان فروردين ، مهرباني و مهر ورزي را سر سفره هفت سين دل فراموش نكنيم.

4** بهار را نه با لباس نو بلكه با افكار نو،اميد و زمزمه و تلاش خوش آمد بگو.

5**به جاي محبوبيت در جستجوي احترام باش.

6**به جاي تجملات در جستجوي كيفيت باش.

7**شغلي را برگزين كه عاشق آن باشي.

8**بخشش هماهنگي مي آورد، دوست بداريد وببخشيد.

9**همه را دوست بدار اما به هيچ كس دل نبند.

10**به جاي به هم خنديدن با هم بخنديد.

11**آنچه در جواني فرا گرفته مي شود تا پيري همراه آ دمي است.

12**وسعت قلبها به قلم بزرگي معشوق رقم ميخورد و چه عشقي  برتر از خدا.

13**تنهايي زماني سراغ آدمي مي آيد كه خدا فراموش شود.

14**افكار به كلام تبديل ميشود  و كلام به عمل " عمل به عادت" عادت به شخصيت و شخصيت به سرنوشت.

15**لبخند زدن در مشكلات نشان دهنده يك ذهن استوار است.

16**ميتوان زيبايي ومهرباني را از طبيعت و جوانه زدن را ازسبزه هاي  زير سنگ آ موخت.

17**ميتوان با روزي 1 ساعت مطالعه سالها از خود پيشي گرفت .

18**اراده قوي با اقدام بدست مي آيد نه تعلل.

19**ايمان تركيب انديشه وعمل است .

20**انسان خرد مند هميشه از گذشته عبرت مي گيرد وبراي آينده برنامه دارد واز حال نها يت بهره را مي برد و زندگي مي كند




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:7  توسط sirwan
 

درباره ی وبلاگ

logo

من از شما دوستان خواهش می کنم که اگر مایلید سخنهایی زیبایی دارید ان را ارسال نمایید که با اسم خود شما در وبلاک ثبت می شود

 

 

فهرست
 

 

پيوندهاي روزانه
 

 

نوشته هاي پيشين
 

 

آرشيو موضوعي
 

 

پيوندها
 

 

امکانات وبلاگ:
 

 

طراح قالب
 


 

 

 



*
*
*
*
*
*
*